همون قبلی، در سال هزاروچهارصدوسه! - تاریخ: 1403/2/11 ساعت: 22:48
سلام به همگی!آقایون، خانوما، همینجوری اومدم سلام عرض کنم. چهاردهمین سال دهم اردیبهشته و چقدر برای همه اتفاقهای ریزودرشت افتاده. نمیدونم، شاید برای من فکر کردن بهش اینطوریه.امیدوارم همهتون خوب و خوش باشین در این روزگار بیفریاد بیرحم و خب البته بابت همون «حدود یک ماه» خاطرات حضوری و این چهارده سال بعد...
- تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 14:42
خواستم خاك اين وبلاگ را بگیرم و از همگیتان یادی کرده باشم . موفق که حتما همگیتان هستید، امیدوارم خشنود و سلامت نیز باشید...
یک... دو... سه... امتحان میکنیم! - تاریخ: 1401/3/14 ساعت: 6:54
خب خب خب! سلام به همگی.ساعت الان دو و ده دقیقۀ بعدازظهرِ دهم اردیبهشت هزار و چهارصد و یکه؛ دوازده سال پیش، در این لحظات، هنوز داشتم کنار بلوار طالقانی یزد راه میرفتم به خیال اینکه آقای ساعتساز ساعته رو ده دقیقه کشیده جلو و دو سه دقیقۀ دیگه وقت دارم؛ نگو بزرگوار داده بوده عقب!چرا دروغ؟ فکر نمیکردم با...
امانتدار خوبی باش... - تاریخ: 1397/2/3 ساعت: 2:08
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. Let's block ads! (Why?)
چنین که از همه سو دامِ راه میبینم... - تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 14:35
به نام خدا سلام به همه. دوست دورۀ دبیرستانم میگوید از آنچه اینجا مینویسی احساس میکنم حالت خراب است! همینجا، به مناسبت آنچه امشب اتّفاق افتاد میگویم، مادامی که دوستان و خانوادهام را دارم و هستند و هستم، حتّی اگر به رویشان نیاورم، «سر ذوق»م. من دوستانم را زیاد میرنجانم؛ خودم به این اخلاق تندم عادت کرد...
اوّل، اوّل، اوّل! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:17
سلام به همه. دیشب، یکی از بچّههای سال اوّل لیسانس 90، پرسید که سیّد! هنوز ادبی بیست و سه را میبینی؟ این حرفش بیشباهتی به شعر مرحومِ رودکی نداشت، منم که شاه سامانیام در هراتِ دورۀ ارشد مانده؛ کلّی بخارا دارم من! دورۀ دبیرستان بخاراست، المپیاد بخاراست، دورۀ لیسانس بخاراست، و بیتردید همین سالها و روزها...
هشتصد و ده، نهصد و نود، صد و ده - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:17
سلام به همه. امروز مراسمی بود، جایی. زیاد آدرس دقیق نباید داد، که کسی که باید بفهمد هم، به سختی بفهمد. گمان میکنم یک نوشتۀ چندخطّی، بعد از پنج سال شانهبهشانۀ من بودنش، کمترین چیزی است که میتوانم به او بدهم. آدم باید صادق باشد؛ بهترین دوستی است که در تمام عمر بیست و چند سالهام داشتهام-گرچه حرمت خیلی ...
سال نود و پنج مبارک باشه! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:17
سلام به همه. زیاد وقت ندارم که بنویسم، آخر سال از این دست پیامهای تبریک زیاد میبینیم همگی. سال نود و چهار سال خوبی بود واقعاً؛ و خدا کند سال نود و پنج، سال بهتری باشد. نوروز هشتاد و نُه را در کلاسهای مرحلۀ دوم گذراندم؛ سوم فروردین هشتاد و نُه، بعد از ظهرش را از باشگاه اجازه گرفتم و تنها غیبتم در طول...
ای وای اگر چشم سیاهی داغدارت کرده باشد... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:17
سلام به همه. تعطیلی نباید زیاد باشد. لااقل برای من. هیچوقت تعطیلیها را دوست نداشتهام. روزهای تعطیل، هیچ کار مفیدی نمیکنم. کارهایی هم که میکنم و ممکن است فایدهای هم داشته باشند، برای خودِ آن روز تعطیل نیستند؛ کارهایِ عقبافتادۀ روزهای غیرتعطیلند. جمعههای این چهارپنجسال، در اکثر اوقات هیچ حاصلی برایم ن...
رجب... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:16
سلام به همه. قبل از هر چیزی، روز پدر مبارک؛ به پدرِ صبورِ خودم خصوصاً، که دقیقاً یک ماه دیگر، میشود بیست و چهار سال که مرا تحمّل کرده و با همۀ بداخلاقیهایم ساخته و همۀ دفعههایی که با گیجبازیها و کلّهشقّیهایم، چه در دوران مدرسه و چه الان در کتابخانه، آبرویِ سالیانش را در معرض خطر گذاشتهام، فقط لبخند ...
و کلّ علوّکَ عالٍ... - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:16
سلام به همگی. بیش از یک ماه و نیم میشود که دست به کلیدی در اینجا نبردهام، دلیلی هم برایش نمیتوانم داشت جز بیحوصلگی خودم در نوشتن، لااقل این جای خاص. نه که کسی بخوانَد یا نه، اصلاً موضوع این نیست. موضوعْ حوصلهای است که باید باشد و نیست، موضوعْ شعری است-که زندگی است- که نیست. این روزها بیشتر سرم شلوغ ...
سلامتی سه تن؛ ناموس و رفیق و وطن! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:16
خیلی وقت است به یکی از دوستانم گفتهام که دوباره روی ادبی بیست و سه مینویسم، ولی اینقدر سرم شلوغ بوده در این چند روز که نشد. از هفتۀ سوم مرداد مرتّب خواهد شد، خدابخواهد! این دو خط را، اگر بلاگفا اطال الله بقائه و نصر لوائه تا سالیان سال بعد پابرجا ماند، برای دو نفر مینویسم که هنوز نه خواندن بلدند نه ...
غریبان را غریبان دوست دارند-ویس و رامین- - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 19:16
سلام به همه. روزها بود تا موضوعی مرا وادار نکرده بود بنویسم. نمیخواهم روزی بیاید که اینجا را هم رها کنم، مثل تمام چیزهایی که دوستشان داشتم و رهایشان کردم. چهارشنبه خانم طارم را در دانشکده دیدم، ارشد زبانشناسی تهرانند و شنیدم ازشان که خانم متّحدین ارشد همین رشتهاند توی علّامه، خدا مواظب جفتشان باشد و...

برچسب‌های مرتبط

چنین که از همه سو دام راه میبینم | سال نود و پنج | سال نود وشش | سال نود و پنچ | سال نودوچهار | سال نود و سه | سال نود وسه چه حیوانی است | رنگ سال نود و چهار | رنگ سال نود وسه | تقویم سال نود و چهار